دنیای شاهین
دنیای من
كد لينك به ما :
سايت تخصصي آموزش ايرانيانآموزش وبلاگنویسانقوووری | جذابترین گروه اینترنتی در ایران |بزرگترین لینکدونی در ایرانهمدمم تنهاییآسمان عشق"وبلاگ دومم"ثریاشبهاي مهتابينوشداروشبانگاهانتنها تر از سکوتنیلوفرانهبانگ دلنگار...دختر آسمانیسلطان تنهاييآسمانگهواره اندیشه های سبزمیزبان تنهاییخط خطی های نانازعاشقانه های یه دختر تنها
ساعت
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشیو وبلاگ
طراحي قالب وبلاگ
شاهین
موضوعات
بازيهاي كامپيوتري زندگي من آواي زندگي عشق من مدرن تاکینگ مطالب خواندنی
آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385
www.irLearn.com
اگر فرصتی دوباره داشتم... ( زندگي من )
اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود
و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده
در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن
کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم
پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب
زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به
شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای
آنها خیره می شدم
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم
نقش می بندند
با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می
خندیدم
هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم
فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است
هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر
است .
به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می
بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و
معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم : بسه
دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم
اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به
دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم
نوشته ای از ارما بومبک
نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه هفدهم خرداد 1388
لينك مطلب
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by donyaye-shaahin.blogfa.com The Template Designed By Loghman Avand @ www.irlearn.com
love sky دنیای شـــاهین