|
دنیای شاهین دنیای من |
موضوعات
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اگر فرصتی دوباره داشتم... ( زندگي من )
اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود
و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده
در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن
کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم
پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب
زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به
شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای
آنها خیره می شدم
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم
نقش می بندند
با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می
خندیدم
هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم
فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است
هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر
است .
به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می
بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و
معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم : بسه
دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم
اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به
دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم
نوشته ای از ارما بومبک
نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه هفدهم خرداد 1388
لينك مطلب
love...forever ( زندگي من )
و بالاخره اومدم...
دنیای شاهین با تجربه هایی بیشتر و زندگی شیرین تر بازم میاد که مهمون دلاتون باشه.
یه زندگی واقعی با همه ی تلخی ها و شیرینی هایی که داره.
زندگی یه دختر و پسر شیطون که واسه هم میمیرن.که واسه رسیدن به هم یه دنیا سختی کشیدن.
زندگی دو تا عاشق که زندگی رو فهمیدن...اما مزاحمای اطرافشون زندگی رو به کامشون تلخ کرده.اما هیچ وقت از مبارزه واسه رسیدن به هدفشون دست نکشیدن.
و حالا...
دنیای شاهین و هانا با یه دنیا تجربه میاد که همدم همه ی عاشقایی باشه که عشق و زندگی رو درک کردن.
اینجا ماورای تصور شماست.تو آزادی که اونطور که میخوای زندگی کنی و لذت ببری.اینجا فقط عشق و مهربونی رو میتونی پیدا کنی.اینجا یاد میگیری زندگی کنی.آرامش رو با تمام وجودت حس کنی.و باور کنی زندگی اونقدرها هم که بهت گفتن و تحمیل کردن زشت نیست.بهشت تو به دست خودت ساخته میشه و افکارت سرنوشت تو رو رقم میزنن.
اینجا یاد میگیری اگه هدفی داشته باشی و به خاطرش از همه ی وجودت بگذری، خدا هم نمیتونه مانعت باشه...
زندگی یعنی همین.با عشق تلاش کردن واسه رسیدن به اون چیزایی که میخوای به دست بیاری.
من تمام زندگیمو فقط و فقط مدیون خودمم.به تنهایی از مشکلات و بدبختیایی گذشتم که هرگز نمیتونین حتی تصورش کنین...
اما اینا باعث شد از لحاظ فکری و درک زندگی و دنیای اطرافم به چنان حد بالایی برسم که بزگترین فلاسفه ی دنیا هم شاید نتونن باهام مقابله کنن...
دوس دارین شروع کنین.زندگی خیلی خیلی ساده تر از تصور شماست...
از زندگیتون لذت ببرین.
ضمنا به زودی همسرم وبلاگش رو با من یکی میکنه و همراهم میشه.
خوش باشین

نوشته شده توسط شاهین در شنبه نهم خرداد 1388
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
donyaye-shaahin.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com