|
دنیای شاهین دنیای من |
موضوعات
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پراش آیدی!!!!! ( زندگي من )
سلام دوستای نازنین...
آی دی قشنگم پرید!!!!
آی جدیدم اینه:
shaahin.skyboy
تا بعد ...
خوش باشین
نوشته شده توسط شاهین در جمعه سی و یکم خرداد 1387
لينك مطلب
متغیر X!! ( زندگي من )
بالاخره تموم شد.
پیش دانشگاهی هم به پایان رسید !
تو عمرم اینقد ریاضی جواب نداده بودم! اما خدا وکیلی این بار رو سخت داده بودن!
اما خب... ترکوندمش!
و حالا فقط مونده کنکور سراسری و آزاد...
آزاد رو مطمئنم قبول میشم .پیام نور هم رو شاخشه! اما اگه پیام نور هم قبول شم نمیرم..
فعلا برم پیش کاوه و شاید آقای عبدی...
امسال بعد از ۴ سال !! اولین تابستونیه که آزاد آزادم و میتونم فقط خوش بگذرونم...
و بعدش دانشگاه....
نمیدونم چرا حس خوبی نسبت به دانشگاه ندارم. از محیط مزخرفش حالم به هم میخوره...دانشگاه کردستان کوفتی که اینطور بود.. باز آزاد بهتره...حداقل موقعی که برادرم دانشجو بود پایه ثابت اونجا بودم و ... به نظرم دانشجوهای اونجا یه خورده بهترن! از این لحاظ که همه تقریبا در یه سطح فرهنگی و فکری!!!! قرار دارن و ( بماند!).......
خلاصه...
انگار همه چی داره تغییر میکنه!...

نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
L.O.V.E ( زندگي من )
نه بابا...
اونقدر ها هم که فکر میکردم کند نمیگذره!
فردا امتحان ریاضی ۲ دارم و بعدش کنکور و بعدش خلاص!
این مدت کلا سرگرم درس و کنکور و تدریس خصوصی ریاضی! ۲ بودم...
پریشب رفته بودم خونه چیا که باهاش ریاضی کار کنم.اواخر شب بود که چیا ۲ تا دفترچه خاطرات رو بهم نشون داد.یکی مال نوشته های خودش بود و یکی هم خاطرات طرفش..!
وقتی نشستم پای خوندن خاطرات..............
یادش بخیر... چه دورانی بود! ( این قسمت رو سانسور کردم ! بی خی!)
چیا جونم امیدوارم همیشه با عشقت خوش باشی.میدونم که هم تو عاشقشی و هم اون...
امیدوارم تو جشن عروسی ببینمت.
آخ جون.......... همه چی داره عالی پیش میره!...........
نوشته شده توسط شاهین در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
زندگی میکنیم! ( زندگي من )
وای که چقد زمان کند میگذره.خدا وکیلی خسته شدم...
دیروز که با داریوش و کوچولو رفته بودیم بیرون نمیدونم چطوری!! بحث به مسائل عشق و .... کشیده شد ! منم عین مرغ پر کنده هی میخواستم بحث رو عوش کنم که دیدم شدم سخنور مجلس و درباره زندگی خودم و اتفاقاتی که برام افتاده بود و اینکه چطور تونستم به خودم بیام براشون حرف میزنم!! و در مورد الان که تنهام و هر چند دارم همه سوراخ سنبه ها رو دنبال همزادم!! میگردم اما اصلا غصه ی گذشته ها رو نمیخورم!!!...
اما نه بابا! انگار باید همه این مراحل زندگی من رو طی کنن که وضعیت روحیشون رو به راه شه!
خلاصه...
وقتی راه افتادیم طرف خونه تو راه یه جورایی احساس کردم حالم بد شده! یاد آوری خاطرات گذشته یه کم باعث شده بود به هم بریزم...دیشب حوالی ساعت 12 بود که.... نگاهم رو ساعت گره خورد...ساعت 12 به بعد. زمزمه های عاشقانه!!!!!!!! و ......
ای بابا. این که نشد زندگی. همون جا نشستم و برای یه بار دیگه قضیه رو مرور کردم و اینکه من واقعا عوض شدم...من باید فراموش میکردم و حالا هم میخوام یه زندگی جدید بسازم.( که پایه ریزی هم شده).
فرقی که شاید با بقیه دوستام دارم اینکه من با قبول واقعیا عوض شدم.واسه همین قبوا همه چی برام آسونه...
آقا اصلا طرف از من خوشش نمیومد... لیاقت نداشت... با هم نمیساختیم یا هر چیز دیگه ای. هر چی بوده تموم شده. الان چی؟
باید به فکر پیشرفت بود. یه زندگی جدید رو شروع کردم و مطمئنم که عشق واقعیمو پیدا میکنم. اونی که مثل خودمه. مثل خودم...
میدونم یه کم سخته. اما من که زیاد عجله ندارم.صبر میکنم تا وقت خودش. قبلا هم گفتم..( یعنی گفتن!!) :
بهترین حوادث زمانی اتفاق میفتد که انتظارش را نداری
بی خیال
زندگی میکنیم!!!!!!!!!
نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
In 100 years ( عشق من مدرن تاکینگ )
سلام.
اینم از آهنگ "In 100 years" همراه با ترجمه و آهنگش.
تا اونجایی که متوجه شدم این آهنگ بیشتر به ماشینی شدن زندگی انسانها اشاره میکنه و اینکه دنیا پر شده از جنگ و خونریزی و......
و اینکه عشق جایگاه خودشو تو زندگی آدما از دست داده...
به هر حال.اینم یکی از اون آهنگایی که میمیرم براش.و حیف که نتونستم اونطور که احساسم میگه ترجمش کنم...حس گرفتن و به عبارتی جو گیر شدن رو میذارم به عهده خودتون!
In 100 Years
در این صد سال
بیرون از دروازه ی آسمانی
Oh, there lives a unicorn
اوه، آنجا یه اسب افسانه ای زندگی میکند
I close my eyes to seven
من چشمهایم را به مدت هفت ثانیه میبندم
Oh, this world is not my home
اوه، این جهان خانه من نیست
A broken heart in danger
قلب شکسته در خطره
And a pillow filled with tears
و بالش از گریه خیس خیس شده
Oh, can you see the strangers ?
اوه، میتونی غریبه هایی رو ببینی
In the pain and in the fears
که در رنج و ترس به سر میبرند؟
Can you feel my heart ?
میتونی احساسمو درک کنی؟
Baby don't give up
عزیزم تسلیم نشو
Can you feel my love tonight ?
میتونی عشقمو امشب حس کنی؟
In 100 years
در این صد سال
Love is illegal
عشق غیرقانونیه
In 100 years from now
در این صد سال گذشته
In 100 years
در این صد سال
Love is illegal in this lonely, heartbreak town
عشق برای این شهر دلشکسته تنها غیر قانونیه
In 100 years
در اسن صد سال
Love is illegal
عشق غیر قانونیه
All your dreams will die
همه رویاهای تو خواهند مرد
In 100 years
در صد سال
Love is illegal
عشق غیر قانونیه
And your hope will not survive
و آرزوی تو به حقیقت نخواهد پیوست
L.O.V.E.
ع.ش.ق
Love is illegal in my heart
عشق در قلب من جایی ندارد
Hear my heart is beating
صدای تپش قلبم رو بشنو
L.O.V.E.
ع.ش.ق
Love is illegal in my heart
عشق در قلب من جایی ندارد
Hear my heart is beating
صدای تپش قلبم رو بشنو
You're looking through a fire
تو از میان آتش نگاه میکنی
Computers everywhere
کامپیوترها همه جا هستن
Oh, you're a shotgun rider
اوه، تو با تفنگ شکاری
Controllers here and there
اینجا و آنجا را کنترل میکنی
And you read old love letters
و تو نامه های عاشقانه قدیمی رو میخونی
Drowning in the sea
(که) بر روی دریا نقاشی شده
Oh baby it doesn't matter
اوه عزیزم این مهم نیست
Oh you've lost all what you feel
اوه تو همه آنچه احساس میکنی از دست خواهی داد
Can you feel my love tonight
میتونی امشب عشقمو حس کنی؟
Baby don't giveup
عزیزم تسلیم نشو
Can you feel my heart ?
میتونی احساسمو درک کنی؟
نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
قلم چی!!! ( زندگي من )
خسته شدم از دست این درس و .....
اه!!
انگار این روزای کسل کننده ی مزخرف نمیخوان تموم شن...
خدا بگم چی کارت نکنه توتون چی!! ( قلم چی سابق!) طوری خونواده های بیچاره رو واسه این درس و رتبه برتر !! جو گیر کرده که طرف فرش زیر پاشو میفروشه میاد قلم چی!! که چی ؟ بچش تک رقمی از آب در بیاد!!
اینقدر هم بیشعور تشریف دارن که نمیگن این چیزا به علاقه آدما بستگی داره! و با جو گیر کردن این ملت نمیشه راه به جایی برد.آخر سر هم اونایی برنده میشن که علاقه و کشش ذهنی و حوصله کافی رو داشتن!
بقیه رو هم بیخی!!
بی خیال بابا. من یکی که بعد از این مدت کوفتی میرم سر زندگی واقعی خودم...میرم دنبال علایق خودم و .......
ترجمه ی یکی از آهنگای مدرن تموم شد که دفعه بعد با آهنگش آپ میکنم...
خوش باشین دوستای عزیز
نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
کبری 19!! (اخطار... 19 روز تا کون کور سراسری!!!) ( زندگي من )
سلام دوستای نازنین.
این کون کور! لعنتی بدجوری اعصابمو خورد کرده...
کنکور سراسری رو کاملا بی خیال شدم. پیام نور هم که پیامش از راه نور میاد!!!( یکی از دوستای درسخونم رفته پیام نور رشته آی تی.دو ترم پشت سر هم مشروط شده و اگه یه بار دیگه مشروط شه باید بره سربازی!! پیام نور فقط به درد اونایی میخوره که زندگیشونو ول کنن بچسبن به درس و اونایی که یه رشته آسون انتخاب میکنن..)
میمونه آزاد که اونم یه خورده!!! ( همون!
)
به هر حال.
دیروز متن همه ی آهنگای مدرن تاکینگ رو دانلود کردم و ....با این که چشمه ی اشکم بیشتر از ۸ ماهه کاملا خشکیده اما دیروز که متنش رو همراه با آهنگش گوش میکردم نزدیک بود گریم بگیره!
واقعا ای ول..شاهکار موسیقی یعنی این.
دارم رو ترجمه متناش کار میکنم و تا چند وقت دیگه آروم آروم میذارم تو وبلاگ...
تا بعد...
نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
مختصری از بیوگرافی گروه مدرن تاکینگ ( عشق من مدرن تاکینگ )
جاودانه های دنیای موسیقی (مدرن تاکینگ)
تاریخچه ای مختصر و معرفی گروه MOdern Taklking - مدرن تاکینگ
گروه مدرن تاکینگ Modern Talking در سال ۱۹۸۴ و با نام مدرن گسپراخ توسط دیتر بولن پایه گذاری شد . بنیان گذار این گروه تصمیم گرفت یک خواننده پاپ جوان به نام برند ویدینگ را نیز به همکاری دعوت نماید .
برند ویینگ بعدها نام خود را توماس اندرس تغییر داد . این دو پس از تغییر نام گروه به مدرن تاکینگ اولین آلبوم خود به نام You re My Soul You re My Heart را به بازار ارائه کردند که با موفقیت فراوانی مواجه و به عنوان بهترین آلبوم موسیقی سال اروپا انتخاب شد . در سال ۱۹۸۵ نیز این گروه آلبوم موفق دیگری را با نام Cheri Cheri Lady به بازار ارائه کرد که همچون آلبوم گذشته مورد توجه و استقبال قرار گرفت .
در سال ۱۹۸۶ نیز آلبوم Brother Louie موفق به کسب جایزه Gold گردید . اما در سال ۱۹۸۷ این دو از یکدیگر جدا شدند و هر کدام به طور مستقل به فعالیت خود ادامه دادند .
اما مجدداً در سال ۱۹۸۸ دیتر بولن و توماس اندرس ، به یکدیگر ملحق شدند و آلبوم موفق دیگری به نام Back For Gold را به بازار ارائه کردند و با اقبال عمومی شگرفی مواجه شدند .
آلبوم سال ۱۹۹۹ آنان به نام You Are Not Alone نیز موفق به کسب جایزه Connes Music در کشور آلمان گردید . پس از آن نیز این گروه آلبوم های دیگری در سال های ۲۰۰۰ - ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ به بازار ارائه کرده است که مورد توجه هزاران طرفدار خود در سراسر جهان قرار گرفته است . بدون تردید باید گفت که مدرن تاکینگ یکی از موفق ترین گروه های موسیقی در کشور آلمان می باشد که توانسته است در سراسر جهان طرفداران بسیاری را به خود جلب نماید .



نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
like humans do ( آواي زندگي )
سلام دوستای نازنین.اینم از آهنگ like humans do"" که یه ماه پیش قولش رو داده بودم! و به خاطر مشکلات نتونستم آپش کنم...
فکر کنم این یکی رو خیلی بهتر از قبلی ترجمه کردم.این آهنگ به روزمرگی زندگی انسان و تکراری بودنش اشاره میکنه. که اتفاقا تو بیان احساس خیلی عالی عمل کرده...
نکته اساسی اینکه وقتی یه آهنگ خارجی گوش میکنین خودتو به جای یه انگلیسی زبان فرض کنین .چون با ترجمه فارسی بیشتر حالت نثر پیدا میکنه تا شعر..!!
نکته دیگه اینکه من ممکنه یه مدت نباشم.فعلا به خودتون استراحت بدین تا بعد...البته نبودم فکر نکنم یه هفنه بیشتر طول بکشه!!
خوش باشین
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
For millions of years, In millions of homes
برای میلیونها سال،در میلیونها خانه
A man loved a woman, A child it was born
یک مرد عاشق یک زن شد و بچه ای به دنیا اومد
It learned how to hurt and it learned how to cry
اون یاد گرفت که چطور عاشق شه و یاد گرفت چطور گریه کنه
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
I'm breathin in
من نفسمو میدم تو
I'm breathin out
من نفسمو میدم بیرون
( کنایه از آه کشیدن)
So slip inside this funky house
اینه پشت پرده ی این خونه ی ترسناک
(کنایه از زندگی)
Dishes in the sink
ظرفها روی سینک ظرفشویی هستن
The TV's in repair
تلویزیون داره تعمیر میشه
Don't look at the floor
به زمین نگاه نکن
Don't go up the stairs
از پله ها بالا نرو( به طبقه ی بالا نرو)
I'm achin
من غمگینم
I'm shakin
من آشفته ام
I'm breakin
من داغونم
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
I work & I sleep & I dance & I'm dead
من کار میکنم و من میخوابم و من میرقصم و من میمیرم
I'm eatin, I'm laughin & I'm lovin myself
من میخورم،من میخندم و من خودمو دوست دارم
We're eatin off plates & and we kiss with our tongue
ما تو بشقاب غذا میخوریم و همدیگه رو با لبامون میبوسیم
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
I'm breathin in
من نفسمو میدم تو
I'm breathin out
من نفسمو میدم بیرون
So slip inside this funky house
اینه پشت پرده ی این خونه ی ترسناک
Dishes in the sink
ظرفها روی سینک ظرفشویی هستن
The TV's in repair
تلویزیون داره تعمیر میشه
Don't look at the floor
به زمین نگاه نکن
Don't go up the stairs
از پله ها بالا نرو( به طبقه ی بالا نرو)
I'm achin
من غمگینم
I'm shakin
من آشفته ام
I'm breakin
من داغونم
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
I'm breathin in
من نفسمو میدم تو
I'm breathin out
من نفسمو میدم بیرون
So slip Inside this funky house
اینه پشت پرده ی این خونه ی ترسناک
Wiggle while you work
غوطه ور شدن تو کار رو
Anybody can
همه میتونن
The rain is pourin in on a woman & a man
بارون داره رو سر مرد و زن میباره
I'm achin
من غمگینم
I'm shakin
من آشفته ام
I'm breakin
من داغونم
Like Humans Do
مثل همه ی آدما
I'm breathin in
من نفسمو میدم تو
I'm breathin out
من نفسمو میدم بیرون
( آه میکشم)
نوشته شده توسط شاهین در شنبه یازدهم خرداد 1387
I can feel my chance will coming ( زندگي من )
یه مدتیه احساس خوبی دارم...
تنها بودن تنها حسنی که داره اینکه آدم زیاد فکر میکنه!!شاید امروز آخرین روزی باشه تنهام...
از فردا بازم میشم همون شاهین شیطون دیوونه!
فکر نکنم دیگه مشکل خاصی داشته باشم. ....وای کنکور!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما زیاد هم مهم نیست.به هر حال یه جایی قبول میشم! اما باید سنندج بمونم.آرزویی که داشتم به شرط قبولی تو کنکور به وقوع میپیونده و باید بمونم و دیگه وقتش رسیده که .....
نه فعلا صبر کنین!! دقیقا اول نوروز سال ۸۸ بهتون میگم میخوام چی کار کنم!!![]()
نوشته شده توسط شاهین در جمعه دهم خرداد 1387
دنیایی بهتر ( زندگي من )
و بعد از یه دلخوری نسبتا طولانی مشکلم با کوچولو هم حل شد.
چقد کش اومد!
منم خیلی مقصر بودم.وقتی ناراحت میشم یا تو اوج تنهایی کسی نیاد سراغم بدجور ازش دلخور میشم...نمیدونم چرا وقتی کسی رو دوست دارم چنان انتظارم ازش میره بالا که...
به هر حال حل شد. و شاید این اتفاق باعث شد قدر همدیگه رو بیشتر بدونیم. حالا شدیم ۴ نفر... سامان ، کاوه،کوچولو و من...
به نظرم بهتر شد!!
اما به هر حال به سهم خودم معذرت میخوام.خیلی سخت گرفتم.خیلی تند رفتم.خیلی..
خودتون میدونید که وقتی ناراحت میشم اصلا به حرفام فکر نمیکنم...اما با وجود همه ی اینا درکم کنین.من الان به کمک همتون احتیاج دارم....همتون.
خوش باشین
نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه نهم خرداد 1387
بمباران ذهنی! ( زندگي من )
بالاخره سامان هم به جرگه دوستای جون جونی پیوست!
چند روز پیش زنگ زد و گفت : خیلی بی معرفت شدی..نه زنگی ..نه تک زنگی! نه اس ام اسی ...
قبلا زود به زود تماس میگرفتی اما الان؟
منم گفتم: من بی معرفتم یا تو؟؟ اصلا تو این مدت یه بار شد از خودت بپرسی شاید یه بلایی سرم اومده باشه؟حتما همیشه باید من پیشقدم شم؟به این میگن دوستی؟تو این مدت از تنهایی و غصه داشتم دق میکردم..اصلا فکر کردی شاید مرده باشم؟ و.........
خلاصه بعد ازبمباران کردنش واسم توضیح داد که بی تقصیرم و مشکل داشتم و.....
خب.منم قانع شدم! و شدیم همون دوستایی که بودیم...
راستش یه کم تند رفتم راجع به این قضایا.اما من مشکل دارم....مشکلی که کلیدش دست خودمه.در واقع حرفایی که کاوه بهم گفت منو از خواب بیدار کرد...ذهن من خیلی مشکل داره.از بس شلوغه معذرت میخوام!! خر! صاحبشو پیدا نمیکنه.
باورتون میشه 1 ساله مثل آدم نخوابیدم؟ شاید تو این 1 سال رو به اندازه انگشتای دستم آروم و راحت نخوابیده باشم.بمباران ذهنی داره دیوونم میکنه!! و علاجش جدا شدن از درس و کنکور ! و خوشگذرانی برای یه مدته. و از همه مهمتر پیدا کردن همدمم.اینا چیزایی هستن که آرومم میکنن.دلیل اصرار من به وجود همدم فقط این نبود که خودم آروم شم....واقعا دوست دارم عشقمو زود زود پیدا کنم. چون تنها کسی میتونه باشه که باهاش میتونم راحت راحت باشم...
قسم میخورم بعد از این کنکور لعنتی طوری زندگی کنم و شاد باشم و خوش بگذرونم که جبران این 18 سال رو یه جا کرده باشم...
حالا.............................

نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه هفتم خرداد 1387
این بود اون دوستی ابدی؟ ( زندگي من )
سه شنبه 31 اردیبهشت-ساعت10:15- شب
هنوزم باورم نمیشه یه دوستی 4 ساله به این راحتی آب خوردن به هم بریزه.اما این اتفاق افتاد خیلی بدتر از اونچه که فکرشو میکردم.انگار این 4 سال رو تو خواب و رویا زندگی میکردم.
کم مونده باور کنم همه ی دوستای دور و برم فقط عنوان دوست رو یدک میکشیدن و و دوستیشون یه رابطه مسخره بیشتر نبوده.این وسط یه نفر ثابت کرد که واقعا برام دوست بوده و هست.
این مدت به خاطر یاد آوری خاطرت گذشته و تنهایی مفرط نزدیک بود برگردم به دوارن جهنمی چند سال قبل برگردم.اما همین دیشب بود که فریاد زدم دیگه هیچی نمیتونه منو به اون دوران لعنتی برگردونه.هیچی.من تصمیم خودمو گرفتم.این شخصیت باید رشد کنه و تثبیتش باید در جهت مثبت باشه.قطع ارتباط با دوستام تنها نفعی که داشت این بود که فهمیدم فقط یه دوست واقعی دارم.کاوه.کسی که دقیقا بعد دو روز فهمید به شدت مشکل پیدا کردم و خودش اومد سراغم و به دادم رسید...
( کاوه جان این دوستی 4 ساله برای منم ارزش زیادی داره.و مخصوصا این حرکت آخرت! خیلی روم تاثیر گذاشت.ممنون برای همه چی...)
اعتراف میکنم تو این تو این دو سال گذشته اشتباهات زیادی داشتم.اما الان به جرات میگم:
اشتباهات سابق را مرتکب نخواهم شد.هرگز به پای احساسات بچگانه و پوچ و تو خالی نخواهم سوخت.واقعیت را خواهم دید و با تمام اینها عاشق خواهم شد و خواهم ماند...
تو این مدت 2 تا آرزوی بزرگ دارم :
قبولی تو دانشگاه آزاد یا دولتی سنندج.
پیدا کردن همدم و عشق زندگیم.البته با توجه به اینکه این مثل خریدن کاهو و سیب زمینی نیست!باید صبر کرد تا شرایط از هر لحاظ آماده شه..(حالا فرض کنیم بیاد و صبح تا شب بزنیم تو سر هم!!به به!)
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه هفتم خرداد 1387
رفیق من ( زندگي من )
جمعه 23 فروردین 87-ساعت 12:30-شب
نمیدونم امشب چم شده.انگار یه بغض سنگین راه گلومو بسته و هر کاری میکنه نمیتونه راهی برای فرار پیدا کنه...یه مدتیه این آهنگ شده غمخوار شبای پرسکوتم...
رفیق من،سنگ صبور غمها
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شده ام،پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
تو شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده به جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
تو شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده به جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
تو شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
شاید الان وقتش باشه یه چیزی رو براتون تعریف کنم.چیزی که با گذشت 2 سال هنوزم گاهی اوقات عذابم میده...و تا حالا به جز 3 نفر کسی ازش خبر نداشت.اما این موضوع دیگه اهمیتی نداره.هر چی بود به هر حال گذشت.دارم به سالگرد آشنایی با یه فرشته آشنا میشم..
قضیه برمیگرده به حدود 3 سال قبل.اون موقع 16 سالم بود و اوایل شروع افسردگی و هزار تا بدبختی دیگه و زمانی بود که به شدت به یه همدم نیاز داشتم.چیزی که تا اون موقع نمیدونستم با کدوم "د" مینویسن!!!
اما یه شب خیلی اتفاقی از طریق چت!!!! با یه دختر 23 ساله که بعدا فهمیدم یه فرشته ی واقعی بود آشنا شدم.فرزانه.خواهر عزیزم که 7 سال از خودم بزرگتر بود و الان باید 25 ساله باشه.
فرزانه حدود 5 سال قبلش ازدواج کرده بود و در واقع شوهر داشت...نه نه.بد برداشت نکنین.ارتباط اون موقع من با اون از یه رابطه خواهر برادری بالاتر نرفت.ضمن اینکه اون شیراز بود و من سنندج.وجود یه اختلاف سنی 7 ساله هم نمیتونه موجب برقراری رابطه دیگه ای شه...از همه ی اینا گذشته همه ی خونوادش از این ارتباط خبر داشتن.حتی با پدرش هم حرف زده بودم!! اما نکته ی منفی اینجا بود که شوهرش خبر نداشت....
ارتباط با این فرشته آسمونی حکم یه تولد دوباره رو برام داشت.ما آدرس همدیگه رو داشتیم و من براش نامه میفرستادم و گاهی اوقات همراه نامه سی دی بازی!! یا هر چی دستم میومد میفرستادم براش...
یادش بخیر. نمیتونین حس کنین که وجودش چقدر برام آرامبخش بود.چقدر دوسش داشتم...
متاسفاه این ارتباط آسمونی ما نتونست زیاد ادامه داشته باشه و شاید این اتفاق باید میفتاد و شاید دارم حماقت خودم رو توجیه میکنم...یه حماقت ناخواسته...
یه شب که باهاش تماس گرفته بودم یه آقایی گوشی رو برداشت و منم به خیال اینکه پدر فرزانه س گفتم :فرزانه خانوم تشریف دارن؟
و اونم گفت شما؟منم گفتم: دوستشم!!!
نگو این طرف شوهر فرزانه بوده و من...
وقتی گوشی رو داد دست فرزانه گفتم شوهرت بود؟گفت آره...منم گفتم: بدبخت شدیم فرزانه... و اونم گفت فردا بیاین شرکت با هم صحبت میکنیم.غافل از اینکه من گفتم دوستشم و با این حرفش اوضاع رو بدتر میکنه!!
این آخرین ارتباطمون بود....تا حالا تو زندگیم همچین گندی به بار نیاورده بودم!! آخه آدم هم اینقد ساده!
برای فرزانه نامه فرستادم و گفتم اگه مشکلی پیش اومده خودم با شوهرت حرف میزنم ...اما جوابی دریافت نکردم.فرزانه رفت بدون اینکه بذاره کوچکترین مشکلی برام پیش بیاد...
چی میتونم بگم..مهربونی رو که از فرزانه دیدم رو تو عمرم حتی از نزدیکترین دوستام و حتی خونوادم ندیدم.چون واقعا درکم میکرد...چون.....
خلاصه اون موقع بود که جرقه تغییر کردنم زده شد...اما با وجود گذشت 3 سال هنوزم از خودم راضی نیستم.چون هزار تا بلای دیگه هم تو این مدت سرم اومد!!

نوشته شده توسط شاهین در سه شنبه هفتم خرداد 1387
amy ( بازيهاي كامپيوتري )
amy ( بازيهاي كامپيوتري )
sonic ( بازيهاي كامپيوتري )
Miles Tails Prower ( بازيهاي كامپيوتري )
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
donyaye-shaahin.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
