|
دنیای شاهین دنیای من |
موضوعات
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
جزایر قناری!!!!!!!!! ( آواي زندگي )

نوشته شده توسط شاهین در شنبه سی ام دی 1385
لينك مطلب
آسمان ( آواي زندگي )
sonic riders ( بازيهاي كامپيوتري )
سونيك.اين اسم براتون آشنا نيست؟يه كم فكر كنيد...حداقل وقتي بچه بوديد اين اسم به گوشتون خورده.....آره همونه....سونيك يه جوجه تيغي آبي رنگه ... راستشو بخوايد عشق منم هست...از وقتي سگا داشتم باهاش آشنا شدم....و بعد از مدتي از بس با هم انس و الفت گرفتيم كه نگو!!!....الان سري كامل سونيك سگا و سري كامل سونيك كامپيوترو دارم.....از بس بهشون علاقه دارم حدود 3 ساله رو كامپيوترمه و با وجود اينكه تمومشون هم كردم(هر كدومو 100 بار)ولي اصلا دلم نمياد پاكشون كنم...نميدونم چه جوري بگم..سونيك مثل يه دوسته برام....هر وقت دلتنگ ميشدم ميرفتم بازي ميكردم و گريه!!!!!ميدونيد شايد به خاطر اينكه هيچوقت يه دوست خوب نداشتم....البته چند تا دوست خوب دارم....دوسشون هم دارم..(بهشون نگيد پر رو ميشن!!!) ولي هميشه احساس دلتنگي ميكنم...هميشه غمگينم.....دوست داشتم يه
هميشه شاد باشين
نوشته شده توسط شاهین در شنبه بیست و سوم دی 1385
گل سرخ ( زندگي من )
اینم عشق بیکارا !!! ( زندگي من )
درخت تنها ( زندگي من )
tekken ( بازيهاي كامپيوتري )
need for speed under ground 2 ( بازيهاي كامپيوتري )
sonic heroes ( بازيهاي كامپيوتري )
final fantasy ( بازيهاي كامپيوتري )
final fantasy ( بازيهاي كامپيوتري )
team dark ( بازيهاي كامپيوتري )
عكس ashely)resident evil 4) ( بازيهاي كامپيوتري )
عكس leon)resident evil 4) ( بازيهاي كامپيوتري )
FAHRENHEIT ( بازيهاي كامپيوتري )
فارنهايت...........نميدونم در موردش چي بگم....بيشتر از يه سال از ورودش گذشته...ولي به قدري جالبه كه ديگه...شايد باورتون نشه....ولي آخر بازي گريم گرفت.....داستانش ب قدري جالبه كه ديگه.....بازي سوم شخصه....(در ژانر ماجرايي)شما نقش هم پليس رو بازي مي كنيد ..هم نقش شخصي به نام
علاوه بر داستان زندگي lucas شما داستان زندگي دو تا كاراگاه پليس رو هم بازي ميكنيد.....بازي يه حالت فيلم مانند داره.....شما مثلا وقتي داريد با يه نفر صحبت ميكنيد چند گزينه مياد كه مرتبط با موضوعه و جالب اينكه ممكنه با هر گزينه ايي كه انتخاب ميكنيد يا حرفي كه ميزنيد سرنوشتتون ممكنه عوض شه...بازي 3 پايان مختلف داره........(همشو كه گفتم)بهتره خودتون بازي كنيد و توجه داشته باشيد كه لقب اولين و بهترين بازي سال .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟(فكر كنم 2005...مطمئن نيستم.....)رو گرفته....4 سي ديه...
گرافيك 128 ضعيف با رم 256 براي اجراي بازي با حد متوسط گرافيك كافيه.....اگه بازي نكرديد ...حتما امتحانش كنيد...براي بازي يه كم انگليسي لازمه...بلد هم نباشيد زياد مهم نيست.... در ضمن پيشنهاد ميكنم افراد بالاي 15 سال بازي كنن....چون يه كم ممكنه فكرتونو به هم بريزه مخصوصا اگه احساسي باشين....
خوش بگذره
نوشته شده توسط شاهین در شنبه بیست و سوم دی 1385
PES 6 ( بازيهاي كامپيوتري )
سلام عاشقان فوتبال.حالتون خوبه؟امروز مي خوام در مورد بازي
خوش باشين
نوشته شده توسط شاهین در شنبه بیست و سوم دی 1385
آخرش چی میشه؟ ( )
نمي دونم چه جوري شروع كنم.....ميخوام در مورد مطلبي صحبت كنم كه ذهن خيلي از آدما رو به خودش مشغول كرده...بعضيا زياد بهش فكر مي كنن....بعضيا بي خيالش شدن....بعضيا (مثل من )هر چي بيشتر تحقيق ميكنن....هر چي بيشتر ميپرسن...هر چي بيشتر خودشونو عذاب ميدن.....ذهنشون...وجودشون و زندگيشون بيشتر دچار اغتشاش ...غم و ناراحتي ميشه.آره ...ميخوام در مورد زندگي پس از مرگ صحبت ميكنم.....اين بحث شايد تا آخر عمرم طول بكشه...واقعيت اينكه اين يكي از بزرگترين سوالاي بشره....يه علامت سوال بزرگ روي سر همه آدما وجود داره.....البته لازم نيست خودمونو زجر بديم....ما ميخوايم با به دست آوردن اطلاعاتي هر چند اندك ..بهتر و با آرامشي بيشتر زندگي كنيم...چون وقتي انساني ندونه آخر كارش چي مي شه افسرده ميشه.....(عين خودم) نسبت به زندگي به شدت به شدت بدبين ميشه....حوصله انجام هيچ كاري رو نداره.....هر چيزي بهش بگي ميگه :كه چي؟آخرش چي؟ خلاصه باعث ميشه زندگيش تباه و نابود ميشه....من واقعا از دست زندگي كلافه ام....خيلي سوالا هست كه تو ذهنم داره رژه ميره......چرا اين دنيا پر از تبعيضه؟چرا بعضيا فقير و بعضيا ثروتمندند....چرا يكي از اول تا آخر عمرش همش تو خوشبختي و ناز و نعمته و بعضيا از اولين لحظه زندگيشون تا مرگ همش زجر ميكشن....چرا ما به دنيا اومديم؟چرا بايد به زور به دنيا ميايم و به زور هم بايد بميريم.....همش زور.....همه چي از قبل برنامه ريزي شده....حالا نگيد بدبينم ...نه...اينا همش واقعيته..من ميخوام فارغ از هر گونه تعصبي جواب اين سوالا رو در حد توانم پيدا كنم......حقيقتش اينكه ما فكر ميكنيم هر چيزي كه دورو برمونه ميدونيم اما ما فثط .......فقط و فقط داريم در حد يك بي نهايتم ميكرون اطرافمونمو ميبينيم...خيلي چيزا هست كه ما هيچ اطلاعي ازشون نداريم......من فكر ميكنم بشر خيلي بيشتر از اين چيزي كه هست توان داره...منظورم ظرفيت ذهني و آي كيو و اين جور چيزا نيست ...منظورم قدرتاايه كه ما بهش ميگيم ماورا طبيعه .......بگذريم.........تو مطلب بعديم در مورد نظريه هاي زندگي پس از مرگ باهاتون صحبت ميكنم....شما هم كمكم كنين..."هيچكس كامل نيست"و منم تنهايي نميتونم ....در ضمن فعلا ما زنده ايم....لازم نيست زندگيمونو بذاريم كنار همش به مرگ فكر كنيم و ببينيم بعد از اون چي ميشه...."ما بايد زندگي كنيم،چون به دنيا آمده ايم و بايد برويم...چون همه رفته اند"البته اين جمله بد نيست ولي به چيزي جواب نميده..(اين جمله مال من نيست...تو مجله روزهاي زندگي نوشته شده بود)...به هر حال منتظر نظراتتون هستم. خوش باشين عزيزان
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه بیستم دی 1385
ب-مثل بهار ( آواي زندگي )
سلام دوستاي خوبم.اين شعر مال يكي از سريالاي تلويزيونه(ب-مثل بهار)..متاسفانه اسم شاعرش يادم نيست...چون اين سريال چند سال پيش از تلويزيون پخش ميشد.....منم حفظش كردم.....اميدوارم خوشتون بياد...
يه يه يه يكي بود ...يه يه يكي نبود....
از قديما يكي بود يكي نبود،اول قصه هر زندگيه... زندگي يه دفتره پر از حروف...معني حرفاي زندگي چيه؟
ز مثل زلال آب و آسمون،به زلالي دلاي مهربون ... س-مثل سبد سبد محبته كه ميشه هديه بديم به اين و اون
زندگي يه دفتره پراز حروف بي شمار... توي يك صفحه اون...نوشته ب-مثل بهار
زندگي يه دفتره پراز حروف بي شمار... توي يك صفحه اون...نوشته ب-مثل بهار
ج -مثل جاري و جاري شدنه ..مثل يك جاده براي جستجو.. توي كوچه باغ سبز زندگي،چ-مثل چيدن سيب آرزو
پ-مثل پنجره اي رو به اميد..رو به باغچه گلاي اطلسي نذاره پا بذاره رو شاديمون..ناراحتي و غم و دلواپسي
زندگي يه دفتره پراز حروف بي شمار... توي يك صفحه اون...نوشته ب-مثل بهار
زندگي يه دفتره پراز حروف بي شمار... توي يك صفحه اون...نوشته ب-مثل بهار
تقديم به شما
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه بیستم دی 1385
گربه ناز ( زندگي من )
عکس گربه ( زندگي من )
معرفی بازی ( بازيهاي كامپيوتري )
سلام دوستان.چه خبرا؟خوش مي گذره؟به من كه خيلي.با وجود اينكه اون بلا سرم اومد...ولي الان هر روز از ساعت 7 صبح تا 9 شب از پاي كامپيوتر تكون نميخورم....همش بازي و نرم افزار ....خيلي حال ميده....الان دارم بازي
خوش بگذره
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه بیستم دی 1385
عروس ( زندگي من )
team rose ( بازيهاي كامپيوتري )
team sonic ( بازيهاي كامپيوتري )
ماجرای امتحان من ( زندگي من )
سلام دوستان.حالتون خوبه؟حال من كه اصلا خوب نيست.....چرا؟ بهتون ميگم....
ديروز (شنبه) بعد از سه ماه درس خوندن و معلم خصوصي گرفتن و زجر كشيدن به اميد نمره 20 رفتم به سوي سرنوشت.......روي كارتم حوزه امتحاني رو دبيرستان ستوده نوشته بدن...منم رفتم اونجا....هر چي صبر كردم كسي نگفت بيا امتحان شروع شد.....(امتحان ساعت۳۰/۱۰ شروع مي شد.....خلاصه ....ساعت ۲۰/۱۰ به يكي از دفتريان مدرسه !!!!موضوع رو گفتم....گفت خبر ندارم...5 دقيقه بعد از يكي ديگه كه داشت رد مي شد پرسيدم...گفت صبر كن....5 دقيقه بعدش(۳۰/۱۰)خودم رفتم پيش مدير....فكر مكنيد چي گفت؟....هيچي..گفت اصلا اينجا حوضه امتحان نهايي نيست......اون لحظه دلم ميخواست خودمو بكشم....گفتم مطمئنيد؟بابا روي كارت همين دبيرستانو نوشته...گفت .....زود باش اگه با جت هم ميري سريع خودتو برسون دبيرتان شيخ شلتوت....اونجا حوضه امتحان نهاييه...منم با دلي پر زخون با تمام سرعت (روي يخ)شروع كردم به دويدن...ولي حالا مگه تاكسي گير ميومد؟عين مار گزيده ها به خودم ميپيچيدم......ديگه داشت اشكم در ميومد كه با تمام وجود نعره زدم....در بست.....كه بالاخره فرشته نجات پيدا شد......سوار كه شدم....گفتم خيابون فيض آباد.....اااااام م م م ......خاك تو سرم آدرس دبيرستان رو هم بلد نيستم.......خلاصه .....راننده گفت ناراحت نباش پيداش ميكنيم.......هنوز 20 متر بيشتر نرفته بوديم كه زد كنار...آي بچه يه مگنا بده بينم.......اي خدا من چه گناهي كردم كه به عذاب الهي دچار شدم.....بعد از اينكه مگنا كوفتيشو گرفت 500 تومن به سيگار فروشه داد....يكي دو دقيقه همين جور وايساد بعد گفت: آي بچه بيا بينم...من مگنا رو پاكتي 400 از مغازه ميخرم....بعد تو ميفروشه به من پاكتي 500 تومن؟آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي هوار بابا تو رو خدا بي خيال شو من از امتحان جا موندم....ولي يارو دست بردار نبود......بالاخره به جاي بفيه پول يه آدامس 50 تومني بهش داد....با خودم گفتم:آخيش بالاخره تموم شد ...ولي هر چي منتظر شدم ديدم ماشين اصلا تكون نميخوره...راننده رو نگا كردم.........جل الخالق ...گير عجب خري افتادم....يارو داشت با آدامسش ور ميرفت .....آدامس هم كه.....بهم گفت آقا ميشه آين آدامسو برام ياز كني؟نزديك بود همونجا دنده رو بكنم تو حلقش....بهش گفتم ديرمه ...خواهش ميكنم....شما حركت كنيد من باز ميكنم........(حالا چه جوري مدرسه رو پيدا كردم بماند)وقتي سر جلسه رسيدم كه بيشتر از نيم ساعت از وقت امتحان گذشته بود...نشستم رو صندلي.....اينقدر اضطراب داشتم كه صندلي هم با من هم آواز شده بود....بگذريم...امتحاني كه من براي 20 خودم رو آماده كرده بودم.....شايد 14 هم نبرم...اگه 13 هم كمتر بيارم 6 ماه عقب ميفتم...حالا ميخوايم بريم آموزش و پرورش اعتراض بديم....ولي به نظر شما اعتراضمون با جايي ميرسه؟؟نميدونم....به هر حال بازم حالمو گرفتن...
خوش باشين
نوشته شده توسط شاهین در یکشنبه هفدهم دی 1385
در مورد خودم ( زندگي من )
امتحان ریاضیم نزدیکه.....خاک و چوکم.....بعد از یه قرن.....دیگه باید ۲۰ ببرم......(ای نمیبرم!)....راستی من تا حالا خودمو معرفی نکردم......من شاهین احمدی هستم....۱۷ سالمه..از سنندج...اگه یه قسمتایی رو متوجه نشدید ...بدونید تیکه کردی پروندم.....من یه آدم احساساتی....پاک.....ساده...گل....کمرو....ماه....(آخی!!!)و خیلی پاک هستم..........(آخه هر روز حموم میرم)یه مدت افسرده بودم....زندگیم شده بود ذهر هلاهل......اما حالا به کمک روانپزشک و خودم خیلی بهترم.....دکتر یه خورده قرص تخسی برام نوشت الان دارم میخورم......خوبه بد نیست..(وااااااااای).یه برادر دارم که ۸ سال از خودم بزرگتره...الان داره فوق لیسانس میخونه....دانشگاه آزاد اهواز.....همش هم پز مدرکشو میده!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه زیاد آبمون تو یه جوب نمیره.........البته بد هم نیست زیاد.....وقت بازی تویستد متال خوش میگذره!!!!!دیگه اطلاعات خصوصی بسه.....(فر اون)(این تیکه کردی بود....زیاد بهش فکر نکنید)من خودم زیادی متخلخلم...یعنی خیلی تخیلی هستم....همش به بعد ۴ کیهان و بهد ۱۰۰۰م زمان و موجودات سیارات دیگهو از این جور چیزا فکر میکنم.......(بالاخره قانون ۱۰ نیوتون رو کشف میکنم!!!!)وااااااااااااااااااااااای.....ساعت نزدیک پنجه!!!!!!!(نزدیک ۵ه نه نزدیک پنجه!!!!!!!!!)(این ایهام داشت...ببینید چقدر باسوادم!!!!!!!!!!!قربون خودم برم)من ۳ روز دیگه امتحان ریاضی دارم...بعد از امتخان میخوام یه تغییر اساسی تو این وبلاگ بدم پس تا بعد...........
بای بای بابولیای بابا
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه سیزدهم دی 1385
resident evil ( بازيهاي كامپيوتري )
در مورد رزیدنت اویل........نمیدونم چی بگم.....این لامذهب اینقدر بازی باحالیه که اصلا نیازی به معرفی و تعریف نداره.........از رزیدنت اویل ۱ پلی استیشن ۱ بگیر تا رزیدنت اویل ۴ پلی استیشن ۲.(ای خدا چه حالی میده)...من خودم همشو بازی کردم...همشو تموم هم کردم....به جز رزیدنت اویل ۱ پلی استیشن ۱.بازی داستان فوق العاده جذاب و جالبی داره......(تو ژانر ماجرایی-ترسناک)البته هر کدوم داستان متفاوتی دارن....اما همش با ساخت ویروس جی و تی توسط آمبرلا شروع میشه....اما پلی استیشن ۲ ماجراش یه جورایی فرق میکنه.....لیان شخصیت اصلی بازیه.....اشلی خانم هم همش دردسره......باید تا آخر بازی مواظبش باشی.........البته اینا خودش نمک بازیه.......بازی اکشن سوم شخصه...(چه تو پلی استیشن ۱ چه ۲.البته رزیدنت اویل سوروایور(پی اس ۱)اول شخصه.(ای خدا چه حالی میده...)اگه کسی تا حالا بازی نکرده...حتما بازی کنه.....منم کمکتون میکنم....هر جا گیر کردین....اگه پلی استیشن ۱ ندارین.....(چون وبلاگمو هنوز ارتقا ندادم)برام ای-میل بفرسته ...پیشرفته ترین برنامه پلی استیشن ۱ رو براتون میفرستم.....اگه سرعت اجازه بده.......خوب یادتون نره....حتما رزیدنت اویل رو امتحان کنید...
خوش باشین بابولیای بابا
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه سیزدهم دی 1385
عشق من:گیم ( بازيهاي كامپيوتري )
سلام دوستای خوبم.حالتون چطوره؟این اولین مطلب من در مورد دنیای بازیهای کامپیوتریه....نمی دونم چه جوری شروع کنم......می دونید....عشق من....دنیای حقیقی و آرامش من تو بازیهای کامپیوتریه...خیلیها بازی رو یه کار مسخره می دونن....البته اشتباه هم می کنن....تو کشورای پیشرفته به گیمرهاشون درست مثل یه فوتبالیست پول میدن..شرکتای سازنده موس و کیبورد و از این جور چیزا در ازای اینکه یه گیمر با موس و کیبوردشون بازی کنه پول میدن.....(اینه !!!!!!!!!!)اما اینجا تا پای کامپیوتر میشینی ۴ تا فخش نون و آبدار از جانب پدر و مادر و صد تا متلک از جانب مردم کوته فکر!!!!!!!!!میشنوی.....حتی اگه یه گیمر متبحر(همون ابر گیمر)مثل خودم باشی.!!البته من به این چیزا اهمیت نمیدم....چون برای من بازی چیزی فراتر از یه سرگرمیه......به هر حال امیدوارم فرهنگ گیم بین مردم جا بیفته.......وخوب بپزه.
خوش باشین
نوشته شده توسط شاهین در چهارشنبه سیزدهم دی 1385
بی خیال دنیا ( زندگي من )
بازم سلام.از پست مطلب قبلیم یه ساعت هم نگذشته....اما دلم خواست بازم بنویسم.....الان نسبت به ۱ ساعت پیش حالم خیلی بهتر شده....بی خیال بابا.......چی کار میشه کرد؟نشستم یه خورده بازی کردم حالم جا اومد....فقط امیدوارم از این خونواده هز چه سریعتر جدا شم....تنها راه هم درس خوندنه.......البته با این وضعیت درسی هم که دیگه............نمیدونم....چی بگم...باید تلاش کرد دیگه....زندگی مزخرف است با همه زیباییهایش...واقعا!!!!!!!!!
خوش بگذره
نوشته شده توسط شاهین در جمعه هشتم دی 1385
دنیای بازی ( بازيهاي كامپيوتري )
سلام خدمت دوستان دنیای مجازی........از یه هفته دیگه مطالب خیلی جالبی از بازیهای کامپیوتری براتون مینویسم...(به شرط کشش گرافیک)...امیدوارم خوشتون بیاد .......
خوش بگذره
نوشته شده توسط شاهین در جمعه هشتم دی 1385
امروز دوباره افسرده شدم ( زندگي من )
سلام..آه ه ه ه .......امروز حالم بد شده بازم...از دست پدرم.....خونوادم....زندگي......نمي دونم چه گناهي كردم كه همچين پدري نصيبم شد.........اصلا من چرا به دنيا اومدم؟حتما خيليها هستن كه دردمو ميفهمن.....واقا اگه خونواده خوبي داشته باشي......مسائل مادي برات مهم نيست....دلخوشي بهترين چيز دنياست كه من اونو هم ندارم.......بعضي وقتا به علي ....دوستم حسوديم ميشه...باور كردن اينكه اينقدر با پدر و مادرش صميميه سخته......هميشه حسرت زندگيشو ميخورم...البته واقعا پسر خوبي هم هست...اميدوارم هميشه خوش باشن....اميدوارم يه معجزه بشه منم معني كانون گرم خانواده رو بفهمم.چون به جز اخم و تخم و جنگ اعصاب چيزي از پدرم نديدم....بيچاره مادرم....واقعا مادر خوبيه...ولي پدرم باعث شده اون هم افسرده بشه...البته خودش ميگه از زندگيم راضيم..بگذريم.
الان وقت زيادي ندارم....خيلي دلم ميخواد بازم بنويسم ولي وقت ندارم....درد دل من اونقدر زياده كه....
برام دعا كنين.....هر چند من فعلا با خدا قهرم..!!!!!!!۱ولي برام دعا كنين......هفته ديگه امتحان رياضي دارم......اگه قبول نشم ديگه واويلاست.......
خوش باشين عزيزان
نوشته شده توسط شاهین در جمعه هشتم دی 1385
امتحان،سرما،برف بازی،گیم ( زندگي من )
حالا چرا سرفصلمو اینجوری نوشتم خودم نمی دونم.فقط اینو می دونم که یه هفته دیگه امتحان ریاضی ۳ رو دارم.آخه من الان به جای این که پیش دانشگاهی باشم دارم دسته گلای پارسالمو پاس می کنم.به هر حال این بار دیگه باید قبول شم.وگرنه از کامپوتر و بازی خبری نیست!حلا جنگ جهانی سوم بین من و پدر و مادرم بماند!امروز رفتم سونیک رایدر رو هم خریدم(می میرم براش)ولی باید تا بعد از امتحان صبر کنم.بگذریم.......
امروز جاتون خالی...بعد از چند سال افسردگی به پیشنهاد دوستان ناباب!(تو کتابخونه مرکزی بودیم)رفتیم یه دل سیر برف بازی یا به قول اهالی محترم (توپله بازی)کردیم.خیلی کیف داشت ولی حیف همون دوستای ناباب گفتن برگردیم درس بخونیم دیر شده....منم یه گلوله ۱۰ کیلویی درست کردم زدم تو ملاج دوستم!!!!!ای یک کیفی داد که نگو!اونم خواست تلافی کنه ...که تا خم شد.....خرررررررررررررچ...بله...خشتک شلوارش پاره شد......بعدشم مجبور شد تا بهاران بره شلوارشو عوض کنه ....منم یه گوشه نشسته بودم هرهر میخندیدم.....یک حالی داد ....جاتون خالی.....
میدونید....خیلی دوست دارم عوض شم.....دلم می خاد بی خیال باشم....بخندم...شادی کنم.....دلم می خاد عوض شم.می خام یه زندگی موفق داشته باشم....امیدوارم
خوش باشین
نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه هفتم دی 1385
من هم اومدم ( )
با عرض سلام و تسلیت خدمت دوستان و عزیزانی که این وبلاگ را می خوانند.
از امروز می خوام مطالبی در مورد زندگی خودم براتون بنویسم.هر چی دلتون بخواد توش هست.به جز موارد غیر اخلاقی.
امیدوارم خوشتون بیاد.
خوش بگذره
نوشته شده توسط شاهین در پنجشنبه هفتم دی 1385
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
donyaye-shaahin.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
